انتظار 118

 
 

مطالب گوناگون و جذاب از دنیای فرهنگ ، ادب ، مذهب ،اخلاق و عرفان

 
 
ايليا موسوي
ايليا موسوي

گفتم دل و جان بر سر کارت کردم

هر چیز که داشتم نثارت کردم

گفتا تو که باشی که کنی یاد مرا

کان من بودم که بی قرارت کردم
........................................
اهل طلب و دل حتماَ این وب را دنبال کنند
ظریف بین و ریز بین باشید ؛ عجول نباشيد

پست الکترونیک
پروفایل مدیر وبلاگ

 

 

موضوعات

زندگاني ائمه اطهار عليهم السلام

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

انتظار 118 -(بلاگفا)

انتظار 118 -(پرشين بلاگ)

انتظار 118 -(ميهن بلاگ)

انتظار 118 -(صبا بلاگ)

انتظار 118 -(تبيان)

انتظار 118 -(بلاگ اسکای)

سایت قرآنی

 

مطالب اخیر

معرفی پایگاههای اینترنتی ضیاءالصالحین

افتتاح سایت بنیاد فرهنگی تربیتی ضیاءالصالحین

امام زمان كيست؟

روزنه هايي ازعالم غيب-آيت الله سيد محسن

ولادت، شمايل و خصوصيات حضرت مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

 
پایگاه های اینترنتی ضیاءالصالحین (1)  ضیاء الصالحین (1)  

برچسب ها

ضیاءالصالحین (1)  

 
 
 

آرشیو مطالب

تیر 1397

دی 1394

دی 1390

 

نویسندگان

سیدايليا موسوي

 

پیوند های روزانه

فروشگاه اینترنتی فروش

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

نظرسنجی

شما بيشتر دنبال چه مطلبي در اين وب هستيد؟
سيره و زندگي ائمه اطهار عليهم السلام
سيره و روش سلوك بزرگان اخلاق و عرفان
مباحث فرهنگي و هنري(شعر و ادب و مقالات ادبي)
شرح حال و وصيتهاي شهدا و مباحث دفاع مقدس
مباحث كلامي و فلسفي



جستجو

دوستان من



 

امکانات جانبی

RSS 2.0

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

معرفی پایگاههای اینترنتی ضیاءالصالحین

واحد سایبری بنیاد فرهنگی تربیتی ضیاءالصالحین لیست همه پایگاههای اینترنتی خود را منتشر کرد:

پایگاه اصلی ضیاءالصالحین:
www.ziaossalehin.ir

www.ziaossalehin.ir

پایگاه خُلُق ضیاءالصالحین (پایگاه تخصصی اخلاق و تربیت):
akhlagh.ziaossalehin.ir

www.ziaossalehin.ir

پایگاه طب ضیاءالصالحین (پایگاه تخصصی علوم پزشکی) [اعم از طب نوین، سنتی، مکمل و...):
teb.ziaossalehin.ir

www.ziaossalehin.ir

نت ضیاءالصالحین(ثبت و معرفی کانالها و گروههای شبکه های اجتماعی و پیام رسان):
net.ziaossalehin.ir

www.ziaossalehin.ir

پایگاه زبان ترکی آذربایجانی ضیاءالصالحین:
az.ziaossalehin.ir

www.ziaossalehin.ir

پایگاه زبان روسی ضیاءالصالحین:
ru.ziaossalehin.ir

www.ziaossalehin.ir

سامانه کوتاه کننده لینک:
z110.ir

www.ziaossalehin.ir

سایت نگارخانه ضیاءالصالحین:
pic.ziaossalehin.ir

www.ziaossalehin.ir

سایت لینکستان ارزشی
links.ziaossalehin.ir

www.ziaossalehin.ir

سایر پایگاهها نیز إن شاءالله به محض راه اندازی به این لیست اضافه خواهند شد...

https://www.ziaossalehin.ir/fa/sites

 


چهارشنبه بیستم تیر 1397 | بدون نظر

طبقه بندی: زندگاني ائمه اطهار عليهم السلام 
برچسب ها: ضیاءالصالحین پایگاه های اینترنتی ضیاءالصالحین ضیاء الصالحین 

 

افتتاح سایت بنیاد فرهنگی تربیتی ضیاءالصالحین

باسلام و عرض ادب؛

سایت بنیاد فرهنگی تربیتی ضیاءالصالحین افتتاح شد:

 http://www.ziaossalehin.ir


سه شنبه پانزدهم دی 1394 | بدون نظر

طبقه بندی: زندگاني ائمه اطهار عليهم السلام 

 

امام زمان كيست؟

امام زمان در عصر محمّدى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم انسان كاملى است كه جز در نبوّت تشريعى و ديگر مناصب مستأثره ختمى، حائز ميراث خاتم به نحو اتمّ است و مشتمل بر علوم و احوال و مقامات او بطور اكمل است و با بدن عنصرى در عالم طبيعى و سلسله زمان موجود است؛ چنانكه لقب شريف صاحب الزمان بدان مشعر است، هر چند احكام نفس كليه الهيّه وى بر احكام بدن طبيعى او قاهر و نشئه عنصرى او مقهور روح مجرّد كلى ولوى اوست و از وى به قائم و حجة اللّه و خليفة اللّه و قطب عالم امكان و واسطه فيض و به عناوين بسيار ديگر نيز تعبير مى‏شود.

اين چنين انسان كه نامش مى‏برم‏                 

من ز وصفش تا قيامت قاصرم‏

چنين كسى در اين زمان، سرّ آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امام مهدى هادى فاطمى هاشمى ابوالقاسم (م ح م د) نعم الخلف الصالح و درّ يكدانه امام حسن عسكرى عليه السّلام است. إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ‏. الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ‏.[1]

 



[1] نهج الولايه(علامه حسن حسنزاده آملي)


پنج شنبه بیست و دوم دی 1390 | بدون نظر

طبقه بندی: زندگاني ائمه اطهار عليهم السلام 

 

روزنه هايي ازعالم غيب-آيت الله سيد محسن

مرحوم حجه الاسلام آقاي مجد، پدر مرحوم حجه الاسلام آقاي شيخ مرتضي زاهد تهراني(رضوان الله تعالي عليه) در سفر نامه خود كرامتي از امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نقل مي كند كه حاصل آن چنين است: شيخ عبيداء كه يكي از اشرار كرد در زمان سلطنت ناصرالدين شاه بود با شصت هزار نفر سوار، سر به طغيان برداشت بطوري كه به هر كجا مي رسيد همه را قتل عام مي كرد، يك شب ساعت چهار از شب گذشته مرحوم وقايع نگار پيش خدمتش آقا شيخ علي، را نزد من فرستاد كه با عجله پيش او بروم. من هم خدمت او رفته و ديدم كه نشسته و دو سه نامه باز شده در پيش  روي دارد وهين طور علي الدوام بر روي زانوي خود مي زند و گريه مي كند.

تا بنده وارد شده و سلام كردم صداي آن پير مرد بلند شد كه فلاني مردكه آمد گفتم: مرد كه كيست؟ گفت: بيا ببين آقا ميرزا داود از تبريز نوشته است كه در تبريز سر كوچه ها را سدبندي كرده اند و شيخ عبيداء مردم مياندوآب را قتل عام كرده و با شصت هزار سوار و تفنگهاي مارتين كه از فاصله دو فرسخي هدف را مي زنند قصد دارد كه تهران را تصرف كند او بچه هاي كوچك را به هوا پرتاب كرده و سپس با شمشير به دو نيم مي كند. شيخ عبيداء در كمال خاطر جمعي گفته است: كه روز جمعه وارد تهران مي شوم و در تكيه دولت نماز جمعه مي خوانم و بر تخت خواهم نشست. اگر چنين شود تكليف ما چيست؟ ما بايد چه كار كنيم ؟ گفتم كه : جواب جنابعالي دو كلمه آرامش بخش است و آن اين است كه آيا جنابعالي اعتقاد به امام زمان داريد يا خير؟ گفت: لعنت خدا بر منكر امام زمان گفتم: پس خاطرات جمع باشد كه آن آقا خودش در چنين مواردي اسلام و دين و مذهب را حفظ مي كند زيرا او در همه عالم امكان، متصرف است. گفت: شما شب را به اطمينان خاطر مي خوابي ؟گفتم :بلي كسي كه چنين صاحب و حافظ داشته باشد چرا آسوده خاطر نخوابد ؟! آن شب گذشت. تا آن كه سپاهي از تهران با سه هزار نفر مأمور شده و به شتاب تمام به سوي شيخ مذكور حركت كردند. يك هفته بيشتر نگذشته بود كه خبر فرار كردن شيخ عبيداء رسيد. مرحوم وقايع  نگار كسي را به نزد من فرستاد. پيش او رفته و ديدم جمعي از رجال دولت در آنجا جمع هستند شخص فربه، چاق، خوشرو و خوش مويي را در آنجا ديدم كه در مجلس نشسته و لباس نظامي با درجه هايي از طلا و نشانهاي بسيار، بر تن دارد، سلام كردم، وقايع نگار گفت: بر منكر امام زمان لعنت، سركار سردار خودت كيفيت جنگ و فتح شما و فرار شيخ عبيداء را براي فلاني بيان فرما.بر من معلوم شد كه آن جوان از لشكر شيخ عبيداء و برادر حمزه ، سپهسالار لشكر شيخ عبيداء مي باشد. سردار مذكور مي گفت: وقتي شيپور جنگ زده شد ديديم كه سپاه سه هزار نفري لشكر ايمان در مقابل سپاه شصت هزار نفري ما يك لقمه بيش نيست پيش خودم گفتيم: به يك حمله همه را خواهيم كشت. ناگهان ديديم سوار سفيد پوشي در ميان سواران شما ايستاده و بر هر سمتي كه اشاره مي كند سوارهاي ما مثل برگ درخت به زمين مي ريزند و كشته مي شوند. با اين كيفيت حساب كرديم كه اگر نيم ساعت ديگر به جنگ ادامه دهيم يك نفر از ما باقي نمي ماند اين بود كه باقيمانده لشكر، همراه شيخ عبيداء پا به فرار گذاشتند و من به سوي تهران آمده و شيعه و پناهنده به دولت اين ملت گشتم.


دوشنبه نوزدهم دی 1390 | بدون نظر

طبقه بندی: زندگاني ائمه اطهار عليهم السلام 

 

ولادت، شمايل و خصوصيات حضرت مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

ولادت

دوازدهمين پيشواى شيعيان و آخرين جانشين رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در سپيده دم نيمه شعبان، سال 255 هجرى قمرى در «سامرّا» ديده به جهان گشود.

نام مباركش نام پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و كنيه‏اش كنيه آن حضرت است. روايات زيادى از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و پيشوايان معصوم بر اين مطلب تصريح دارد كه به عنوان نمونه به يك روايت از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اشاره مى‏كنيم.

 «الْمَهْدِىُّ مِنْ وُلْدى اسْمُهُ اسْمى وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتى»[1]

مهدى از فرزندان من است. نام او نام من و كنيه‏اش كنيه من است.

سيره امامان معصوم (عليهم السلام) بر ذكر نكردن نام آن حضرت بود و در مقام ياد يا معرفى او به اشاره و ذكر القاب ايشان بسنده مى‏كردند. و نيز به شيعيان سفارش مى‏كردند از بردن نام آن بزرگوار خوددارى ورزند. ابو هاشم جعفرى مى‏گويد از امام هادى شنيدم كه فرمود:

جانشين پس از من فرزندم حسن مى‏باشد، ليكن چگونه است وضع شما در مورد جانشين پس از او؟ عرض كردم: از چه نظر، جان من فداى تو باد؟ فرمود: از اين نظر كه او را نمى‏بينيد و بازگو كردن نام او براى شما روا نخواهد بود. عرض كردم: پس چگونه از او ياد كنيم؟ فرمود: بگوييد حجت خدا از آل محمّد[2]

در پيش گرفتن اين سياست- در ظاهر- به منظور حفظ و حراست حضرت مهدى از خطر دستيابى دشمنان اهل بيت به وى بود. سخن «عثمان بن سعيد» نخستين نايب خاص حضرت مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) تأييد كننده اين مطلب است. وى در پاسخ كسى كه از نام مبارك حضرت حجت پرسيده بود، گفت:

از جستجو در اين زمينه بپرهيز، زيرا نزد اين گروه (دستگاه خلافت عباسى) چنين مطرح شده كه نسل امام (حسن عسكرى) منقطع شده است.[3]

پنهان داشتن نام امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و ناآگاهى دولتمردان عباسى از نام آن حضرت موجب شد كه آنان دچار سرگردانى شوند و پس از شهادت امام عسكرى (عليه السلام) بگويند: از آن حضرت فرزندى باقى نمانده است. از اين رو، اموال امام را تقسيم و برادرش را به عنوان وارث او قلمداد كردند و همين مسأله نقش مهمى در مصون ماندن حضرت مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) از تعقيب و تعرض جاسوسان حكومتى داشت.

از سخنان «عثمان بن سعيد» در اين روايت و روايت ديگر[4] و نيز برخى از روايات[5] چنين برداشت مى‏شود كه اين دستور مربوط به زمان تولد آن حضرت تا پايان دوران غيبت صغرى است كه وجود مبارك آن بزرگوار از سوى حكومت وقت در معرض خطر جدّى قرار داشت. از اين رو، برخى از بزرگان شيعه مثل شيخ بهايى قائل به جواز شده‏اند.[6]

برخى ديگرفرموده‏اند: دراين زمان بردن‏نام‏آن حضرت نه تنها منعى ندارد، بلكه برعكس چه بسا موجب گسترش فكر عدالت پرورى و تعقيب هدف مقدس آن گرامى خواهد شد.[7]

ولى در بعضى از روايات ديگر تصريح شده كه اين ممنوعيّت، دوران غيبت كبرى‏ را هم در برمى‏گيرد.[8] به عنوان نمونه، موسى بن جعفر عليه السّلام از حضرت قائم ياد كرد و فرمود:

ولادتش بر مردم پوشيده مى‏ماند، و بردن نامش بر آنان روا نيست تا روزى كه خداوند فرمان ظهورش دهد ....[9]

علّامه مجلسى پس از نقل هر دو دسته از روايات، روايات دلالت كننده بر تعميم ممنوعيّت را تقويت كرده و روايات ديگر را غير قابل معارضه با آنها مى‏داند.[10]

ممكن است بين اين دو دسته از روايات به دو گونه جمع كرد:

نخست آنكه نهى وارده در روايات تحريم را حمل بر كراهت كنيم، بويژه با توجه به تصريحى كه در پاره‏اى از روايات به اسم و كنيه آن حضرت شده است.[11]

راه دوّم جمع، اين است كه بين دوران غيبت صغرى و غيبت كبرى تفصيل قايل شويم و بگوييم: در دوران غيبت صغرى كه بردن نام حضرت مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف) براى ايشان خطر داشت، حرام بود، اما در اين زمان كه بيمى وجود ندارد حرام نيست، ولى به خاطر رعايت حرمت آن حضرت و وجود تعميم در روايات دسته دوم حكم به كراهت مى‏كنيم و با اين روش تنافى بين روايات از بين مى‏رود.

القاب‏

لقبهاى پيشواى دوازدهم عبارت است از: «حجت»، «قائم»، «مهدى»، «الخلف الصالح» و «صاحب الزّمان»[12].

شيعيان در دوران غيبت صغرى گاهى از آن حضرت و غيبتش به «ناحيه مقّدسه» تعبير مى‏كردند وگاهى به «غريم» و اين رمزى بود ميان‏آنان كه‏بدين وسيله يكديگر را مى‏شناختند.[13]

در روايتى از امام صادق (عليه السلام) در مورد علّت ملقب شدن پيشواى دوازدهم به مهدى و قائم چنين آمده است: از اين جهت، مهدى گفته مى‏شود كه انسانها را به هر امر پوشيده‏اى هدايت مى‏كند. و از آن جهت قائم گفته مى‏شود كه پس از آنكه يادش از خاطره‏ها محو مى‏شود، قيام مى‏كند.[14]

از ميان لقبهاى پيشواى دوازدهم لقب «قائم» از آن جهت كه بيانگر دولت عدالت‏گستر آن حضرت است، نزد امامان و فقهاى شيعه و حتى عموم شيعيان از عظمت و احترام خاصى برخوردار بوده و هست؛ چندان كه وقتى آن حضرت را با اين لقب ياد مى‏كردند، به احترام ايشان قيام كرده، دست روى سر خود مى‏گذاشتند و براى آن بزرگوار دعا مى‏كردند.

نقل شده است: امام رضا (عليه السلام) در مجلسى (در خراسان) به هنگام بردن نام «قائم» از جاى خود برخاست و دو دست خود را بر سر مبارك نهاد و عرضه داشت: «اللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ[15]»

از امام صادق (عليه السلام) درباره علّت قيام به هنگام ذكر لفظ «قائم» پرسيده شد. فرمود:

چون براى او غيبتى طولانى خواهد بود و به خاطر لطف زيادى كه به دوستانش دارد، به هر كس كه او را با اين لقب- كه بيانگر دولت او و ابراز تأسّف از غربت اوست- ياد كند، عنايت ويژه‏اى خواهد داشت. و شايسته است كه بنده فروتن در برابر سرورش كه به او نظر لطف‏دارد، به هنگام بردن نام او قيام‏كند و از خدا تعجيل فرجش رابخواهد.[16]

پدر و مادر

پدر پيشواى دوازدهم، امام حسن عسكرى (عليه السلام) و مادرش «نرجس خاتون»[17] دختر يشوعا پسر قيصر، امپراتور روم و مادرش از اولاد شمعون وصىّ حضرت عيسى است.

وى از چنان ارج و منزلتى برخوردار بود كه «حكيمه» عمّه امام عسكرى كه خود از بانوان بزرگ خاندان امامت به شمار مى‏رود، او را سيّده خود و خانواده‏اش خطاب‏ مى‏كرد و خويش را خدمتگزار او مى‏دانست.[18]

اين بانوى بزرگوار گر چه در كشور روم و در كاخ سلطنتى امپراتور و فرزندش مى‏زيست و پيش از آشنايى با «بيت امامت» كيش مسيحى داشت، امّا دست تقدير و مشيّت حق[19] او را به خانواده امامت رهنمون ساخت تا آخرين شكوفه ولايت و امامت از دامن او برويد.

داستان بدين قرار بود كه در جريان لشكركشى كه امپراتور روم عليه مسلمانان داشت،[20] عده‏اى از زنان نيز براى پرستارى و كمكهاى درمانى همراه سپاه حركت كردند. «نرجس خاتون» نيز به صورت ناشناس همراه زنان به راه افتاد.

سپاه روم با سپاه اسلام درگير شدند و از آنان شكست سختى خوردند. عده زيادى از آنان از جمله زنان پرستار، اسير مسلمانان گشته و به بغداد برده شدند.

در اين هنگام، امام هادى (عليه السلام) يكى از ياران خود را مأمور كرد به بغداد رود و آن كنيز را از مالكش بخرد. با نشانه‏هايى كه امام داده بود «نرجس» از بين ديگر بردگان زن شناسايى و خريدارى شد و به محضر امام هادى (عليه السلام) آورده شد.

امام (عليه السلام) خواهرش «حكيمه» را فراخواند و ضمن معرفى «نرجس» به وى فرمود: «اين همان است.» حكيمه خاتون چون اين سخن امام (عليه السلام) را شنيد، «نرجس» را مدتى در آغوش گرفت و بسيار خوشحال شد. سپس امام (عليه السلام) به خواهرش فرمود:

اى دختر رسول خدا! او را به خانه‏ات ببر و واجبات و مستحبّات الهى را به او بياموز كه او همسر «ابو محمّد» و مادر «قائم» مى‏باشد.[21]

اين سخن امام بيانگر آن است كه اين بانوى بزرگوار نزد امامان عليهم‏السّلام به نام و وصف شناخته شده بود و آنان در انتظار ميلاد مهدى موعود (عجل الله تعالي فرجه الشريف) از اين بانو بودند.



ادامه مطلب

یکشنبه هجدهم دی 1390 | بدون نظر

طبقه بندی: زندگاني ائمه اطهار عليهم السلام 

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin